عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

159

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

پايش [ 1 ] بخاريد ، و بثورى [ 2 ] بديد كرد ، و بخارش [ 3 ] ايستاد [ 4 ] و آماس كرد ، و ريم كرد و گنده شد . دو روز بزيست و بمرد ، و خون آن [ 5 ] درودگر ( او را بگرفت ) . [ 6 ] الرشيد ابو جعفر هارون بن محمد المهدى بود . چون بخلافت بنشست ، اول كار يحيى [ 7 ] بن خالد را از حبس بيرون آورد . كه هاديش باز داشته بود ، و قصد كشتن او كرده بود . وزارت به يحيى بن خالد داد و فرمود : تا جعفر بن الهادى خويشتن را خلع كرده ، و از بيعت بيزار شد ، و پس بلب جسر آمد ، و انگشترى كه مهدى مر هرون را داده بود ، و هادى از وى بخواست . هارون آن انگشترين را از خشم اندر آب انداخته بود ، و قيمت آن انگشترى صد هزار دينار بود . هارون اندرين وقت ( 66 ) غواصان را فرمود تا فرو شدند و بجستند ، بيافتند و بر آوردند و بستد ، و غواصان را بسيار مال بخشيد ، و آن بفال نيك آمد . و عبد اللّه ابن

--> [ ( 1 - ) ] مجمل : پشت پاش بخارش آمد . [ ( 2 - ) ] بثور : جمع بثره بضمهء اول بمعنى آبله است . در هر دو نسخه اين كلمه به شكل ( مذرى ) است ؟ كه در ( ن ) آن را بثور طبع كرده‌اند . [ ( 3 - ) ] هر دو : بخاريش ؟ [ ( 4 - ) ] در ( ن ) اين كلمه را به افتاد تبديل كرده‌اند ؟ در حالى كه اين طور استعمال ايستاد قديم است و در افغانستان مروج بود ، و در كتيبهء قديم بغلان هم به نظر مىآيد ، و در لهجه هروى درى هم بود ( رك : فرهنگ طبقات الصوفيه و رسالهء مادر زبان درى از حبيبى ) . [ ( 5 - ) ] اصل : خون آن آن ؟ [ ( 6 - ) ] در ( ن ) اين كلمات را براى تكميل جمله اضافه كرده‌اند ، در هر دو نسخه نيست . [ ( 7 - ) ] مكر را در تمام صفحه : يحى ؟